Thursday, 26 July 2007

آهاااااااااای

سلام، بابا تو که نیستی که ... کجایی پس؟

خوب می‌دانم که این وب‌لاگ را اگر قرار است به همین منوال پیش ببرم، بهتر است ببندم و بفرستم پی وب‌لاگ‌های پیشین؛ ولی ادامه می‌دهم. شرمنده روی همه‌ی خوانندگان خصوصا آقای مشارالیه، این یک। دیم، هرکسی که برای پذیرش و بورس و دکترا و این جورکارها سوال دارد یک میل حرام بفرماید که جوابش را بفرستم. سیم این که از همان وقتی که دوباره ننوشته‌ام در سفریم، با یک توقف‌ در خانه‌ی خودمان که کاملا اتفاقی سر راه بود. این است که نوشتنی در کار نیست. آن قدری که به ضرب و زور می‌نویسم سهم آقای استاد است. از یک هفته‌ی دیگر که ماه تعطیلات شروع می‌شود ما برمی‌گردیم به خانه و قرار است بدرسیم تا امتحان آخرماه بانو و مهلت مقاله‌ی من و بعد هم اسباب‌کشی.

آمدن به فرانسه و فوق یا دکترا خواندن، فرصت نسبتا خوبی است. نسبتا را از روی مسائل ویزا، تغییر اساسی در کیفیت دانشگاه‌ها ( و تاثیر کوتاه مدت آن در رنکینگ) و کیفیت زندگی عرض می‌کنم. الان دیگر فرصت تمام است ولی می‌شود به سال بعد فکر کرد. این یک سال هم برای شناخت و تصمیم‌گیری کافی است، هم برای زبان یادگرفتن.

روز قبل از مسافرت که داری همه چیز را چک می‌کنی و آدرس‌ و نقشه‌ها را پرینت می‌گیری و ... و خوشت می‌آید از وقتی که گذاشته‌ای و همه‌ی امکانات را دیده‌ای و از این ور و آن ور زده‌ای و همه چیز را تا آن‌جا که می‌شد بهینه و ارزان کرده‌ای. همان موقع است که یک ای‌میلی می‌آید از پسرکی که از اعدام جان به در برده و چندنفر بانی شده‌اند دربه‌در پول دیه جمع کنند که شاید جانش را بخرند، یا دخترکی که تصادف کرده و در بیمارستان است و اگر همین یک‌ذره پول‌ها جمع نشود و به خرج عمل پس‌فردا نرسد شاید دیگر چشم‌هاش را باز نکند. همین هاست؟ معلوم است که نه. همین دوروبر در راه رفت و آمد کسانی را به چشم خودت می‌بینی که معطل غذای شبش است. درست است که ایرانی نیستند و دولتشان از تو مالیات می‌گیرد که به این‌ها برسد، ولی بالاخره آدم اند.

این سفر راه اگر نروی و پولش را بفرستی چیزی درست می‌شود؟ خودت آرام می‌شوی؟ سفر بعدی را چه‌طور؟ یا آن کاپشنی که توی حراجی دیده‌ای و واقعا می‌ارزد؟ نمی‌خریش و پولش را کنار می‌گذاری، یا می‌خری و کاپشن پارسالت را که هنوز نو مانده می‌دهی به یکی از همین موسسه‌های خیریه؟ می‌خواهی اصلا همه چیز را بی‌خیال شوی و بروی پی زندگی خودت؟ هرچه باشد تو که مسوول مرگ و زندگی و نان و آب مردم نیستی که، هستی؟

1 comment:

parissa said...

از آشنایی تون خوشحالم . یه سر بهم بزنید .