Tuesday, 10 November 2009

آه ای گلادیاتورهای پایتخت

خواندن اخبار روز سیزده آبان با احساسی آمیخته از ناراحتی، نفرت، امید، دلسوزی، خشم، شاید از همه بیشتر حسرت که باید این دور در کافه بنشینم و اینترنت بخوانم شاید احوال مشترک جوان های دور از ایران است. دیدن عکسها و فیلمها طاقت را تاب می کند. قریب به اتفاق (اوه عجب اصطلاحی) نوشته اند که «این بار وحشی تر بودند و همه را می زدند، بد جور می زدند» تحلیلهای زیادی دیدم که امید می دهند، که ترس مردم ریخته، که مردم به تنگ آمده اند و از این دست. که چیزی از ناراحتی و نگرانی کم نمی کند.

برای آدمی مثل من که هنوز پدیده ای به اسم جنبش سبز را چیزی جز هیجان و هم دلی و اعتراض آرام و رفتاری از این دست نمی بینم که سازمان دهی خاصی ندارد و اصلا مشخصات یک حرکت سازماندهی شده ندارد، نگرانی شدید این است که هدف این حرکت چیست و آینده ی این ماجرا چه خواهد شد؟ واضحتر بگویم، چهارچشمی دارم نگاه می کنم که چه کسی می خواهد از این پتانسیل برای پرکردن جیب خودش استفاده کند؟ از خیلی قبل هم گفته ام که اگر همین امروز آقای حکومت بگوید بسیار خوب، پیام شما را شنیدم، بفرمایید بیایید بگویید چه می خواهید؟ ما چه جوابی داریم؟ اصلا چه خواسته ای داریم؟ کی را برای بیان و گرفتن خواسته مان می فرستیم؟

بعله من بدبینم. من حتا از خوشبینی ها و رویاپردازی ها و غفلت های آدمهای دور و برم کلافه می شوم. تاریخ بخوانیم ببینیم بر سر جنبش ها مردمی و اعتراضات دسته جمعی چه آمده، در ایران، در هند، در پاکستان. تحلیل شکست ها و انحراف ها سال ها بعد و با روشن شدن قضایای اصلی و دست اندرکاران و پشتیبانان هم چندان کار ساده ای نیست، ولی بی شک بخش عمده ی این عوامل برای بیشتر مردم آن زمان ناشناخته بوده است.

امروز دیگر کافیست که سر از پنجره بیرون کنیم ـ یا حتا از پشت شیشه نگاه کنیم ـ که هیجان جنبش بگیردمان. کافیست نگاهی به دور و بر بیندازیم و یکی دوگزارش اقتصادی بخوانیم که به واقع بفهمیم خانه سیاه است. این روزها در هر خانه ی هر وبلاگی و سایتی را برای آدرس پرسیدن هم که بزنیم لبریز است از شرح و بسط این احوال.
زیاد نه، ولی هستند فانوس به دستانی که صحبت از امید می کنند. ولی جای نگرانی ها و هشدارها و دودوتا چارتا کردن های از بالا خالی ست. بدجوری هم خالی است.


پس نوشت: این هم از همان کافه نوشت های پاریس است

4 comments:

رضا said...

یکی از دلایل خالی بودن تحلیلهای جدی در این جریان، نبودن فضای کافی است.
با یک نگاه در اینترنت ( که فضای یزرگی نسبت که کل جمعیت نیست ) می تواند دید که هر کسی که نقدی وارد کرده کلی بد و بیراه شنیده و بعد به نوعی بایکوت شده.


باید بیشتر صبر کرد و نتیجه را دید.

زیر آسمان مونیخ said...

سلام . از مونیخ آمدم فرانسه .......... اما .............

زیر آسمان مونیخ said...

شما به لیست اضافه شدید

Ennas said...

من هم به اندازه تو بدبینم