Friday, 7 March 2008

شقایق نورماندی از آن تو

نمی‌دانم چه طور شد در وب‌لاگ گردی از این لینک به آن لینک رسیدم به وب‌لاگ‌های قدیم خودم. آن دوتایی را که از وقتی فرانسه آمدم می‌نوشتم. یکی یکی پست‌ها را از توی آرشیو کشیدم بیرون و خواندم، کامنت‌ها را هم. غم‌گین شدم. غمی که از جمعه شب‌های زمان مدرسه هم سنگین‌تر بود. فکر کردم یک کسی همین نزدیکی‌ها مرده‌است. فکر کردم یک کسی مرده و نعشش را با خودش نبرده. نعش مانده و بوکرده، گند و متعفن آن طور که یک لحظه‌ هم نشود تحملش کرد. ولی همین‌جا مانده و دیگر به بویش عادت کرده‌ایم. فکر کردم که نه فقط یک نفر که خیلی‌ها مرده‌اند.

آخر سال البته معمولا غم‌گین می‌شوم. مدت زیادی است که کار خاصی به عید نوروز و تحویل سال ندارم. این یکی می‌شود سومین نوروز بیرون از ایران. نوروزها پیش از این که ـ با این که اصولا بی‌اهمیت اند ـ هرکدام یک‌جور بوده‌اند، جاهای مختلف، با آدم‌های مختلف، و خود مختلف‌تر ام. الان دیگر سخت است برای کسی تعریف کنی که یک سال تحویل سال شلمچه بوده‌ای، وضوگرفته از آب دجله، و آرزو می‌کردی که خدا تو را از آن آدم‌های خر اسب بی‌شعور بی‌دین خدانشناسی که آن آقاهه وسط زیارت عاشورا می‌گفت قرارت ندهد. آخر آن روزها توشیبا هنوز موجودیت خودش را اعلام نکرده بود.

از خستگی و شلوغی و دیوانگی اسفند این جا هیچ خبری نیست. البته این جا اصولا هیچ خبری نیست، اوضاع همیشه مرتب است. عوضش همه‌ی دوست‌ها و آشناها اسفند به دنیا آمده‌اند. همین روزها شاید سبزه سبزکنیم. شاید هم دلمان را جایی کاشتیم، توی یکی از این رودخانه‌های این اطراف.

7 comments:

اينانا said...

رهي من هم كمي دل تنگ ام و كمكي بي قرار.....روزها سريع مي گذرند و جاهايي سخت....
من هم ياد قديم ها كردم با ان وب لاگ ام ..همين ديشب...يادته ..از نوشته هام هيچ وقت خوشت نمي اومد

اينانا said...
This comment has been removed by a blog administrator.
اول شخص مفرد said...

چند پست اخير را خواندم.. و بالكل دارم از حسودي مي ميرم كه فرانسه ايي...

rahi said...

حسودی ندارد عزیز جان
اولا که هم چی آش دهن سوزی هم نیست
دوما من که فعلن ها در هلند می زیم،
سوما اگر دوست داری خودت پاشو بیا

شاد باشی

هدا said...

خيال خام سبزيش هميشه در فراق او شكفتني ست

Anonymous said...

عزیز دلم مدل نوشتنت خیلی خیلی داغون است و اصلا قشنگ نیستOrdures
Laid et mauvais état

rahi said...

نخوان جناب بی‌نام، صفحه را ببند و آدرسش را بگذار تو بلاک لیست. می‌دانم نوشتنم داغون است. قشنگ دانستن و ندانستن سلیقه‌ای است و مثلا سلیقه‌ی من این‌طور است که از کسی که عزیزدل صدامی‌زند و یک‌جور خفیفی بدطرف را می‌گوید شدیدا بدم می‌آید.